چند روزی بود که پدرم را نبوسیده بودم...
وقتی که دختر شهید پری دریایی اش را به رهبری نشان داد..

وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران- (سید هادی کسایی زاده): ما را به خانه فرشتگان راه نمی دهند. ولی تصاویر گویای شیرین ترین لحظات کودکی است که تنها چند روز از شهادت پدرش می گذرد. با سرعت می دود و نقاشی اش را که تصویر یک پری دریایی است نشان مقام معظم رهبری می دهد. شاید برخی بگویند چه کار زشتی شاید برخی هم بگویند چرا مادر و سایر بستگان جلوی کودک را نگرفتند مگر رهبری برای دیدن پری دریایی دخترک آمده است.
ولی داستان این نیست. داستان از این قرار است که دخترک هر شب بهترین نقاشی اش را نشان پدر می داد و پدر هم دست نوازش بر سر دختر می کشید و می گفت: آفرین دخترم.. مرحبا پیشرفت کردی... حالا بنشین برای بابا یک نقاشی خوب بکش منم جایزه خوب به دختر گلم می دهم..
ولی چند روزی است که پدر دیگر در خانه نمی آید و نقاشیهای دخترک بدون تائید و تشویق و جایزه پدر توی اتاق مانده اند و انتظار می کشند.
تا اینکه دخترک میزبان میهمانی محترم می شود. میهمانی که صحبتش را از پدر زیاد شنیده و سخنرانیها و تصاویرش را در تلویزیون بسیار دیده است. میمهمانی که تصویرش سالهاست در خانه نصب شده و پدر همیشه از او به نیکی یاد می کند.
آری او دوست پدر است. دوستی که همیشه و در همه حال نام و یاد و کلام و تصویرش در خانه بوده و هست. دخترک اطمینان دارد که این دوست خوب می تواند جای پدر نقاشی اش را ببیند و به آن نمره بدهد و تشویقش کند. تخته سفید نقاشی را می آورد و با هزار ذوق و شوق نشانش می دهد... سید خدا (مقام معظم رهبری) دستی به سر دخترک می کشد و همانند پدر می گوید مرحبا و آفرین ...
آرمیتا رضایی نژاد دختر شهید داریوش رضایی نژاد شاد می شود... خیلی.... خیلی... اینجا اشک دیگر توان قلم را می گیرد و السلام